تبلیغات
سبکبالان عاشق - شهید املاکی( در سایت تبیان زنجان)

سبکبالان عاشق

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث




شهید املاکی با مسئولیت فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات، در عملیات های مختلفی از جمله ثامن الائمه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی ، والفجر 1 ، والفجر4 ، والفجر6 ، والفجر 8 ، والفجر9 و عملیات بدر حضور داشت. در کربلای 5، فرمانده محور عملیاتی در جزیره بوارین بود و در این عملیات بزرگ، نیروهای لشکر گیلان با موفقیت كامل، وارد شهرک دوئیجی عراق شدند. مدتی بعد فرماندهی عملیات موفقیت آمیز نصر4 را در ارتفاعات ژاژیه و شهر ماووت عراق برعهده گرفت و آنجا را هم آزاد كرد. پس از انجام این عملیات، املاکی قائم مقام لشکر قدس گیلان شد، اما ظاهر و باطنش همچنان مثل یك بسیجی عادی باقی ماند.

سرانجام این مرد بزرگ 9 فروردین سال 67 در عملیات والفجر 10 در منطقه عمومی سید صادق، بر روی ارتفاعات بانی بنوک عراق به همراه یاران و همرزمانش، مظلومانه در اثر حمله ناجوانمردانه و بمباران شیمیایی عراق به شهادت رسید و پیکر مطهرش برای همیشه بر روی ارتفاعات بانی بنوک باقی ماند.

می گویند آن لحظات آخر در میان جنگ و نبرد و آتش حملات شیمیایی دشمن، ناله یك بسیجی را شنید كه كمك می خواست، حسین ماسک صورتش را برداشت و به صورت آن بسیجی بست و در نهایت هر دو شهید شدند.

در این باره آقای سیف الله طهماسبی یكی از هم رزمان شهید می گوید :« مجروحی بود كه تقریبا 20 الی 30 متر با ما فاصله داشت و براثر نداشتن ماسك هراسان شده و داد می زد. حسین آقا به آن مجروح كه با ما فاصله داشت و داد می زد نگاه كرد بعد هم مقداری به این بچه ها كه تا چند دقیقه پیش زنده بودند و بر اثر شیمیایی شهید شده بودند خیره شد. آن وقت به طرف مجروح رفت و به او گفت: «نترس نترس » و ماسك را از صورتش درآورده و به آن مجروح كه یكی از نیروهای لشكر ما بود داد و پیش ما برگشت من سریع چفیه ام را از گردن باز كردم و به حسین آقا دادم. مقداری آب به چفیه زدم تا گاز از آن عبور نكند بعد به سراغ ماسك رفتم بعد از تهیه ماسك متوجه شدم كه حسین آقا مثل سروی كه می خواهد بیفتد روی زانو نشست و بعد هم به سجده افتاد همه اینها در حالتی بود كه نظر او به طرف دشمن بعثی بود. نفر دیگری كه زنده بود و مثل من نیمه جانی در رمق داشت از پشت حسین آقا را بلند كرد و من ماسك را به صورت او زدم ولی كار از كار گذشته بود و او در نهایت ایثار و از خودگذشتگی جان به جان آفرین تسلیم كرد. الان هر وقت به آن لحظه فكر می كنم با خود می گویم با توجه به اینكه شهید املاكی میدانست آن مجروح اگر ماسك هم بزند زنده نمی ماند پس چرا ماسك خودش را به او داد و خودش به شهادت رسید. همه آنهائیكه می دانستند وجود شهید حسین املاكی چه قدر برای لشكر ضروری است همین سئوال را مطرح می كردند. آخر چرا چرا او این كار را كرد؟ فقط تنها چیزی كه می توانم با آن خودم را قانع كنم این است كه امام حسین فرمانده سپاه عاشورا نیز می دانست كه اگر به كربلا برود شهید می شود ولی بااین وجود رفت و شهید شد تا اسلام زنده بماند حسین املاكی هم رفت تا با رفتنش و با نثار خونش بگوید ما پیروان حسین (ع ) هستیم و اما آنهائیكه زنده ماندند باید كار زینبی بكنند و گرنه یزیدیند.»

املاكی سه فرزند داشت، دو دختر و یك پسر. دختر اولش را هم 5 ماه بعد از تولدش دید! همه اینها را نوشتم تا اگر گذرتان به آن حوالی خورد، حتما سری به یادمان شهید املاكی بزنید. هرچند بدن مطهرش هرگز به وطن برنگشت
«شهید املاكی شما؛ جانشین لشكر گیلان كه توی میدان جنگ شیمیایی زدند و خودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود. بسیجی بغل دستش ماسك نداشت، شهید املاكی ماسك خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! قهرمان یعنی این! البته هر دو شهید شدند. هم املاكی شهید شد و هم آن بسیجی شهید شد اما این قهرمانی ماند اینها كه از بین نمی روند. زنده اند، هم پیش خدا زنده اند، هم دردل ما زنده اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده اند.»


نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین 1391 توسط رضا
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Nasr19